تبليغاتX
مسافر
به نام خدا
مسافر
زندگی صحنه یکتای هنرمندی ماست


  مرخصی
سلام به دوستای گلم

فکر کنم بازم باید از دوستای عزیزم که نرسیدم تو این مدت بهشون سر بزنم عذر خواهی کنم.

خیلی سخت بود اما واقعا درسته که آدما تو سختیها ساخته می شن.

سخت ترین و بهترین قسمتش شناختن اطرافیانم بود.

 چقدر دل آدم می گیره وقتی فکر می کنه دیگه نمی تونه برای کسی که دوستش داشته هیچ کاری بکنه.

چقدر دل آدم غمگین می شه وقتی نابودی یه دوست رو به چشم می بینه اما هیچ کاری جز ترک اون از دستش بر نمیاد.

نمی دونم چرا نمی خواد بشنوه!!!

نمی دونم چرا با این که می دونه ته این جاده به کجا میره بازم به راهش ادامه می ده!!!

خداجونم می بینی که هر کاری که از دستم بر می اومد براش انجام دادم و حالا مطمئنم دیگه هیچ کاری از دستم براش بر نمیاد.

خدایا ازت می خوام کمکش کنی تا راه درست رو تشخیص بده.

خواهش می کنم مهربونم

شما هم براش دعا کنید تا خیلی دیر نشده

بازم از همگی معذرت می خوام

کلی اتفاقات جالب هم تو این اردو افتاد که بعدا که به امید خدا از دستش خلاص شدم و ۵۰ روز کم خوابیمو جبران کردم براتون تعریف می کنم کلی بخندید

 


نویسنده : مهراوه | ساعت روز جمعه هجدهم مرداد 1387
| لینک ثابت

  ...
سلام به همگی عزیزان

اول از همه ببخشید اگه به خاطر شلوغ بودن سر و کله نتونستم تو وبلاگ بعضی از دوستام نظر بدم ولی همشونو خوندم

دوم اینکه حدودا یک ماه می تونید از دست من خلاص باشید چون من یک ماه میرم کارورزی!!!

سوم اینکه تو این روزای عزیز اگه دلتون یه لحظه پرواز کرد و رفت اون بالاها پیش خدا منو و بقیه بر و بچ وبلاگی رو یادتون نره دعا کنین

اسمی هم پیدا نکردم اون بالا بذارم!!!

فعلا خدانگهدار همگیتون باشه

 


نویسنده : مهراوه | ساعت روز جمعه بیست و هشتم تیر 1387
| لینک ثابت

  خداجونم کجایی
چقدر دلم تنگ شده بود برای خدا جونم

امروز یه دل سیر رفتم پیشش

بازم خودش دعوتم کرد

حرفاشو گوش کردم

اما هیچ حرفی نزدم

سرم همش پایین بود

آخه با این وضعیت کی روی سر بلند کردن داره!

خدا جونم خیلی دوست دارم

اما نمی دونم چرا این همه اشتباه می کنم

کمکم کن همیشه عاشقت باشم

منو ببخش

و کمکم کن تا خودم هم بتونم خودم ببخشم

و دیگه اشتباه نکنم

----------------------------------------------------------

سلام به همه دوستای گلم

نمی دونم چرا دیگه نمی تونم مثل قبل بنویسم.

به هر حال ببخشید که خیلی جذاب نیست ولی غیر از اینا واقعا حرفی نداشتم.

موفق باشید

برای منم دعا کنید


نویسنده : مهراوه | ساعت روز دوشنبه دهم تیر 1387
| لینک ثابت

  سکوت
دلم می خواهد همیشه ساکت باشم و چشمانم صادقانه برای تو بگویند....

دیگر می خواهم ساکت باشم

مادامی که نتوانم دوست داشتن را زمزمه کنم

ساکت ساکت ساکت


نویسنده : مهراوه | ساعت روز سه شنبه چهاردهم خرداد 1387
| لینک ثابت

  غم غربت

امروز سر آغاز مظلومیت خاندان پیامبر است.

امروز امانت خدا ورسول او چون گل نشکفته ای پرپر شد.

امروز برای مولایم دلم تنگ استکه دیگر همدمي نخواهد داشت. ديگر مولایم تنهاست.

مولا جانم  نمي دانم و هرگز نيز نخواهم فهميد كه چكونه بار اين همه غم را همراه تابوت يگانه همراهت بر روي شانه هاي خسته ات گرفتي و چقدر سخت بود كه30 سال در ميان اين مردم خائن تنها بماني.

شرم باد بر شما نامردان كه با تنها يادگار پيامبرتان كه جز محبت و عشق چيزي از او نديديد اين گونه رفتار مي كنيد و چه بد امانت دارانی هستید.

مي خواهم فرياد بزنم و زاري كنم از اين همه غربت، و از این همه نامردی اما چگونه به خود اجازه همچین کاری را دهم در حالی که فرزندان کوچک او اجازه این کار را نداشتند.

اشكهايم يكي يكي روي صورتم جاري مي شوند اما اين بار نه به خاطر غربت حضرت زهرا، بلکه براي كسي كه مي دانم امشب او صاحب عزاست، براي او كه صورت نورانيش امشب از اشك سيراب است، براي او كه امام ماست و با ماست و ما بي اوييم، براي او كه غربتش را از مادرش و تنهايي در ميان امتش را از پدرش به ارث برده است. و براي خودم كه نه تنها هيچ گاه ذره اي از غم آقايم را كم نكرده ام بلكه با اعمال زشتم  دل ايشان را از خود رنجانده ام.....

خدايا می دانی که نمي خواهم همچون آنان نامرد باشم.

ای خانم بزرگوار و مهربانم که امشب مجبور شدي فرزندانت را تنها بگذاري و بروي، یاریمان كن فرزند دلبندت را هرگز تنها مگذاريم.

به یادت داغ بر دل می نشانم            ز دیده خون به دامن می فشانم

چو نی گر نالم از سوز جدایی              نیستان را به آتش می کشانم

------------------------------------------------------------------------

۱. به همگی دوستان این روز رو تسلیت می گم و التماس دعا دارم.

 


نویسنده : مهراوه | ساعت روز یکشنبه بیست و نهم اردیبهشت 1387
| لینک ثابت

  صبح سپید
صبح یک روز قشنگ

چشمهایم به تجلی نگاهش بیدار

و در این نزدیکی

دو پرنده با شوق

لانه ای می سازند

عاشقانه و رها در آسمان

به تماشای گلی مشغولند

و به روی درختان جوان و شاداب

شاخه شاخه برگ برگ

در پی آجری از عشق و وفا می گردند

تا که با اندکی از شور و صفا

خانه دل به در پنجره ام بگشایند

و دلم را که در این نزدیکیست

به منش باز آرند

که من و دل به کناری برویم

و دلم شاخه نشکفته ای از یاس سفید

و زلالی کناری در دشت

و سرخی شقایق را

به سراپای وجودم بخشد

تا منم همچون او

زندگی را در شاخه گلی

در کنار نغمه های بلبلی

ودر آن تنگ بلورم اینجا

همچو ماهیهایم

سرخ و زیبا بینم

و در آن روز سپید

که نمازم را به جماعت خواندم

لاله ام در صف اول ایستاد

و من آرام و صبور

عشق ورزیدن را

به امامت یک شاخه گل سرخ

روی سجاده ای از یاس سفید

به نگار دل ترسان پرستو خواندم

 

 


نویسنده : مهراوه | ساعت روز چهارشنبه چهارم اردیبهشت 1387
| لینک ثابت

  یا من اسمه دواء و ذکره شفاء

ای خدای مهربان و بزرگم نمی دانم اگر من جای او بودم توان این آزمون تو را داشتم

من که ناسپاسی و ناشکری را گاه به حدی می رسانم که نمی دانم تو چگونه آن را تحمل می کنی

با همه روسیاهیم با همه پرروییم پیش تو آمده ام تا شفایش را از تو بخواهم و بگیرم

که اگر دعای همچون منی لیاقت شنیدن ندارد

تو به کرم و بزرگواریت و به خاطر دلهای پاک دوستانم

او را دوباره به ما و به خانواده اش ببخش

 

 

_ التماس دعای فوری از همه دوستان عزیزم دارم

 


نویسنده : مهراوه | ساعت روز شنبه بیست و چهارم فروردین 1387
| لینک ثابت

  دلِ تنگ

دلم را با خود ببر

به آنجا که باورهای شوم اسیری مرا در کنج قفس زندانی نکند

و پر و بالم را به آتش حسد نسوزاند

و قصر امیدم را با تبرش ویران نکند

دلم را با خود ببر

به آنجا که بدانم برای رسیدن به یگانه معبود پاکیها باید با کدامین پلیدی در آمیزم

به آنجا که معصومیت و سادگی دستمایه ظلم و تیرگی قرار نگیرد

و زیباترین آفریده های پروردگارم با زشتی ها اینچنین با هم در نیامیزند

و دلم اینگونه دلتنگ برای روی تو نباشد و برای اشکهای تنهاییت

 برای غصه های بی کرانت و برای عشق بی انتهایت

ودلم

 اینگونه شرمسار

و اینگونه مضطرب

و اینگونه هراسان نباشد

بلکه

همیشه با تو باشد

فقط همین

 

 


نویسنده : مهراوه | ساعت روز شنبه دهم فروردین 1387
| لینک ثابت

  آغاز زندگی مبارک


نویسنده : مهراوه | ساعت روز یکشنبه چهارم فروردین 1387
| لینک ثابت

  

کاروان کربلا روی سفر دارد هنوز             این دل بیتاب من هم رازها دارد هنوز

گرچه این کاروان سالار خود از دست داد        کاروان یک زینب شیر خدا دارد هنوز

بار غم در هجرت یارست سخت و سهمگین       در دیار بی وفایان ماتم خون خدا دارد هنوز

مردمان کوفه و شامند نامردان دهر              قدر خون کربلا را کس نمی داند هنوز

لاله عاشق دمی در عشق تاب آور ببین

عشق با شوق حسین رو سوی شه دارد هنوز

 

یه هدیه که با یه دنیا شرمندگی می خوام به خانوم فاطمه زهرا سلام الله علیها تقدیم کنم و به ایشون این روزهای سخت و پر درد رو تسلیت می گم.

خانوم خیلی شرمندتونم.

دوستان گلم میشه شما از ایشون بخواین منو ببخشن آخه دیگه خودم روی گفتن ببخشید رو هم ندارم.

این شعر رو هم نمیدونم چطوری ولی روز اربعین خودم نوشتم.

دلم لک زده برای مشهد الرضا

دو سال پیش شهادت آقام انجا بودم

آقا جون مهربونم میشه دعوتم کنید؟!

برام دعا کنید

همین الان

فقط یک جمله

یعنی میشه بخشیده بشم

 

 


نویسنده : مهراوه | ساعت روز پنجشنبه شانزدهم اسفند 1386
| لینک ثابت